جاری است آدمی...

پرده ها را بِکِـــــــــــــــــــــــش
آخری را

که نوری نیاید
نوری نَروَد
نوری
نباشد

چراغ را بکُش!

جایی
که هر کورسویی
چراغ افروخته ای است
نگاهبان ستمی شاید!

پرده را
پرده اخر را


ازین آتش
زنهار!
نه سیاوشی
نه سیمرغی !


بگذار
همه جا تاریک شود

شاید
خدایی نو زاید
از تیرگی

چراغ را
پرده را

+ تاريخ ۱۳۹۱/۱۰/۲۵ساعت نويسنده محمود پسندیده |