|
جاری است آدمی... |
|
|
از هر طرف فكر ميكنم زمين را حتي با ريسمان به آسمان پيوندي نيست...
پناه مي برم به گرمی یک آغوش از شر خداوندي كه آفريد و...راند!
آزادي را به بنجاق کپه خاكی و مشتي گندم و آه سودا كرد... سودايي بدون گواه بدون پشيماني!
بیچاره پدرم نمیدانست آدم سایه مرگ است روی زمین ... عمويم مرد!
و مادرم بنده ی خدا! تاوان فريب فرشته را در آمیزش اغوا و تقوا نگهبان بستر و مطبخ شد...
برادرانم زورشان نرسيد به خدا به خود خدا... هر روز زور ميزنند كفر خدا اداي خدا را در آورند (با هوش با عقل با علم سرهم كلاه بگذارند!)
(حالا عقده ي زيان سوداي گندم را دست مي اندازيم به ماه و مشتري! و هر چه مال خدا !)
پاياني نيست خواهركم فايده اي نبود دست انداختيم چنگ زديم به همه چيز به همه كس...همه جا (به هرچه خدا داد) حتي به عشق كه پنهان از خدا كه مال ما *** واعتصموا بحبل الله! گوش به حرف خدا مي آويزم خودم را به ريسمان !
+
تاريخ ۱۳۸۸/۰۵/۱۰ساعت نويسنده محمود پسندیده
|
|
|